مجله کاغذی: تاریخ شفاهی یک موسسه مرکز شهر


مگی مک کورمیک، مدیر دفتر، 1985-1993: لحظات زیادی در Paper وجود داشت که می دانستی دنیا در حال تغییر است. یکی از اولین اجراهای LL Cool J را دیدم.

فنتون بیلی، تهیه کننده، ستون نویس سابق Paper: حال و هوای این بود: «هیپ هاپ مد است. خواهد آمد و خواهد رفت.» و این نگرش کاغذ نبود.

دنیس درمودی، منتقد سینما، 1986-2017: دیوید هرشکویتز با من تماس گرفت. او گفت: «گوش کن، ما به یک منتقد فیلم نیاز داریم، و می‌شنوم که مدام به سینما می‌روی. ما پول نمی دهیم.» و من گفتم: “خب، این دیگ را شیرین می کند.” اما چه کسی به من اجازه می دهد مقاله ای به نام “چگونه مکالی کالکین بپزیم و بخوریم” را اجرا کنم؟

کریستین مولکه، سردبیر، 1994-2000: باید از بل هوکس بپرسم که آیا برای ما ستونی می نویسد؟ گفتم: «فقط می‌توانم ماهیانه 100 دلار به تو بدهم، اما قول می‌دهم هیچ کلمه‌ای را عوض نکنم.» او گفت: «عزیزم، این زیباترین و شیرین‌ترین چیزی است که تا به حال در زندگی‌ام شنیده‌ام. آره!”

آیلین مایلز، شاعر، فعال: من به تازگی برای ریاست جمهوری نامزد شده بودم، بنابراین این تصور بیش از حد از اینکه چه کسی هستم داشتم و نمی دانستم کجا باید بروم، و این بچه ها به من این فرصت را دادند که در شبکه آنها باشم. هر چه در ذهنم بود نوشتم – فرقه های هزاره، جنبش های کارگری، زندگی عجیب و غریب روستایی. آنها کاملاً باز بودند.

دنیس درمودی: در سال 1995، سالی که دیزنی پوکاهونتاس را منتشر کرد، یک شماره اول آوریل را منتشر کردیم. بنابراین من این مقاله شوخی را نوشتم که چگونه یک نمایش از آن را دیدم و آن را فاسد، کثیف و در شرف گرفتن رتبه NC-17 بودم. La Stampa در رم داستان بزرگی را منتشر کرد: “رسوایی دیزنی را به هم می ریزد!” دیزنی یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد تا بگوید این فقط یک شوخی بود. دیوید با من تماس گرفت و گفت: “تو باید به اینجا بیای زیرا مقاله شما یک حادثه بین المللی است.” من نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم.

نوشته‌های مشابه